غزل شمارهٔ 2223
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای همه سرگشتگان مهمان تو
11
ای همه سرگشتگان مهمان تو
آفتاب از آسمان پرسان تو
22
چشم بد از روی خوبت دور باد
ای هزاران جان فدای جان تو
33
چون فدا گردند جاویدان شوند
ز آنک اکسیر است جان را کان تو
44
گاو و بزغاله و بره گردون چرخ
باد ای ماه بتان قربان تو
55
ز آنک قربانها همه باقی شوند
در هوای عید بیپایان تو
66
در سرای عصمت یزدان توی
بخت و دولت روز و شب دربان تو
77
ای خدا این باغ را سرسبز دار
در بهارستان بینقصان تو
88
تا ملایک میوه از وی میکشند
میچرند از نخل و سیبستان تو
99
این شکرخانه همیشه باز باد
پرنبات و شکر پنهان تو
1010
آب این جو ای خدا تیره مباد
تا به هر سو میرود ز احسان تو
1111
این دعا را یا رب آمین هم تو کن
ای دعا آن تو آمین آن تو
1212
چنگ و قانون جهان را تارهاست
ناله هر تار در فرمان تو
1313
من بخفتم تو مرا انگیختی
تا چو گویم در خم چوگان تو
1414
ور نه خاکی از کجا عشق از کجا
گر نبودی جذبههای جان تو
1515
خاک خشکی مست شد تر میزند
آن توست این آن توست این آن تو
1616
دی مرا پرسید لطفش کیستی
گفتم ای جان گربه در انبان تو
1717
گفت ای گربه بشارت مر تو را
که تو را شیری کند سلطان تو
1818
من خمش کردم توام نگذاشتی
همچو چنگم سخره افغان تو
زمین

