غزل شمارهٔ 1696
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1عارض همچون نگارستان تو
11
عارض همچون نگارستان تو
شاهد حال است بر دستان تو
22
شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز
بوی خون می آید از پیکان تو
33
عذر خواه آن غمزه را از ما که او
خون ما ریخت بی فرمان تو
44
موی بر اندام من پیکان شود
چون کنم یاد از سر مژگان تو
55
سنگ گوهر را به دندان بشکند
بشکند گر گوهر دندان تو
66
گل بخندد در چمن گر خنده ای
وام یابد از لب خندان تو
77
با چنین خوبی تو ز آن کیستی؟
بنده خسرو هست باری آن تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

