غزل شمارهٔ 1696

Toggle stanza 1
عارض همچون نگارستان تو
1

عارض همچون نگارستان تو

شاهد حال است بر دستان تو

2

شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز

بوی خون می آید از پیکان تو

3

عذر خواه آن غمزه را از ما که او

خون ما ریخت بی فرمان تو

4

موی بر اندام من پیکان شود

چون کنم یاد از سر مژگان تو

5

سنگ گوهر را به دندان بشکند

بشکند گر گوهر دندان تو

6

گل بخندد در چمن گر خنده ای

وام یابد از لب خندان تو

7

با چنین خوبی تو ز آن کیستی؟

بنده خسرو هست باری آن تو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور