غزل شمارهٔ 441
Toggle stanza 1وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
11
وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
دو جهان را به یکی جرعه خراب اندازیم
22
دلم از صوت تذروان بهشتی نگشود
گوش بر نالهٔ مرغان کباب اندازیم
33
ای که بر زشتی من خنده زنی، باش که من
بخرم دستی و از چهره نقاب اندازیم
44
گل فشانند به بستر همه چون عرفی و من
مشت خس چینم و در جامهٔ خواب اندازیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

