غزل شمارهٔ 442
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
11
چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
به کمان آمده عنقا که مرادی بزنیم
22
چند از این شیشه بگیریم و بریزیم به کام
یک دو جامی به کف خویش نژادی بزنیم
33
در نیارد که دمی غاشیهٔ غم نکند
سر دهیم این دل و با یک دل شادی بزنیم
44
بر دل صد ورق از یاس ببندیم گره
بگشاییم دل و فال مرادی بزنیم
55
عرفی از مردهٔ آلوده پریشان شده ایم
دست در دامن پاکیزاده نهادی بزنیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

