غزل شمارهٔ 234
Toggle stanza 1عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
11
عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد
22
گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه
آن که بیماری دل را به شفا نفروشد
33
عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامی
گرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد
44
گر فروشند بهای مه کنعان داند
به متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد
55
مرد سودای محبت بود آن کس عرفی
که دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

