Toggle stanza 1
عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
1

عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد

کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد

2

گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه

آن که بیماری دل را به شفا نفروشد

3

عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامی

گرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد

4

گر فروشند بهای مه کنعان داند

به متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد

5

مرد سودای محبت بود آن کس عرفی

که دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور