Toggle stanza 1
دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
1

دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود

اما نماند جان مرا طاقتی که بود

2

اکنون نمی توان طلب نیم عشوه کرد

دردم ببین که نیست مرا جراتی که بود

3

حرمان ز حد گذشت ولی چهرهٔ نیاز

دارد بر آستان حرم نیتی که بود

4

از دیدنت نمردم و نادیدنم بکشت

دردا که دارم از تو همان خجلتی که بود

5

بی بهره کشتگان تو مِن بعد ازآن که برد

کام شهید ناز تو هر لذتی که بود

6

عرفی به سجدهٔ صنم افزود رغبتم

یعنی زیاده گشت مرا طاعتی که بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور