غزل شمارهٔ 229
Toggle stanza 1که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
11
که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
که برفروخت که درچشم ما حیا جوشید
22
هزار آبله از هر نفس فروریزد
چنین که از ته دل تا لبم دعا جوشید
33
ترانهٔ که چمن را به خون گرم گرفت
که ناگذشته بر او سینهٔ صبا جوشید
44
کرشمهٔ که بر اصحاب درد می بارد
که خون گرم شهیدان هزار جا جوشید
55
چنان ملامت عرفی مرا پریشان کرد
که عذر معصیتم از لب قفا جوشید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

