Toggle stanza 1
فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
1

فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض

می در پیاله واجب و گل در کنار فرض

2

چندان اسیر شد دل وارستگان که گشت

شکر کرشمه های تو بر روزگار فرض

3

صیاد غمزهٔ تو چو زه بر بست بر کمان

گردید عشقِ ناوکِ او بر شکار فرض

4

از بس که قابلیت در عشق داشتم

کردم عطای حسن تو بر کردگار فرض

5

سنت بود ز میکده جذب نسیم می

وز درگهش به ناصیه جذب غبار فرض

6

زان مانده ام به طاعت حق کز هوای نفس

بر گردنم نهاده طبیعت هزار فرض

7

انکار فرض شاهد و می، فرض بر فقیه

بر ما اطاعت صنم می گسار فرض

8

تا کی سوال سنت و فرض ای فقیه، خیز

ناز و نیاز سنت بوس و کنار فرض

9

عرفی بر اهل صومعه ساغر مده که هست

بر صوفیان بادهٔ نهان کش خمار فرض

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور