غزل شمارهٔ 412
Toggle stanza 1صنم میگوی و در بتخانه میرقص
11
صنم میگوی و در بتخانه میرقص
نوایی میزن و مستانه میرقص
22
عجب ذوقی بود در رقص مستی
تو نیز ای باده در پیمانه میرقص
33
بر افشان دست بر ناموس و آنگه
میان محرم و بیگانه میرقص
44
به جان با غیر جانان در میامیز
به تن با عاقل و فرزانه میرقص
55
دل از تمکین شود بیذوق، زنهار
گهی کودک شو و طفلانه میرقص
66
چو خون در زخم صیدی گشته میجوش
چو دل در سینهٔ پروانه میرقص
77
مشو عرفی رهین باغ و بلبل
به بانگ جغد در ویرانه میرقص
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

