غزل شمارهٔ 160
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
11
منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
ماییم و لبالب شدن از یار و دگر هیچ
22
گر ره به مراسم کده ی عشق بیابی
الماس بنه بر دل افگار و دگر هیچ
33
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
کای وای ز محرومی دیدار و دگر هیچ
44
از کعبه گر این بار برون ام بگذارند
ناقوس به دست آرم و زنار و دگر هیچ
55
عرفی به غلط شهره به زرق است ببینید
صد گل زده بر گوشه ی دستار و دگر هیچ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

