غزل شمارهٔ 167
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید
11
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید
که میداند بر بیمار از جان سیر میآید
22
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر میآید
33
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
... ز نور حسنش مهر و مه زیر میآید
44
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بیدردان
که زخم با نمک سود از دیم شمشیر میآید
55
منم آن مست ای عرفی، کز لب شیون تراز من
ترنم زود میرنجد، تبسم دیر میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مگو صبح طرب در ملک هستی دیر میآید
دراینجا موی پیری هم به صد شبگیرمیآید
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1590
درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3197
به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر میآید
که از جوهر به گوشم ناله زنجیر میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3198
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

