غزل شمارهٔ 184
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
11
عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
فتنه مفروش که سیمرغ مگس می گردد
22
در بهاران همه کس همدم مرغ چمن اند
دل من هم نفس مرغ قفس می گردد
33
ناله ای می کشم از درد تو گاهی، لیکن
تا به لب می رسد، از ضعف نفس می گردد
44
بندهء عشقم و آیین دیارش، کانجا
در به در شعله به دنبالهٔ خس می گردد
55
از قبول است، نه از حیله، که عرفی همه شب
می کشد باده و همراه عسس می گردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

