غزل شمارهٔ 752
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چشم گردنده او با همه کس می گردد
11
چشم گردنده او با همه کس می گردد
چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد
22
زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی
پیش می آید هر لحظه و پس می گردد
33
از پی آنکه بگیرد سگ شبگرد مرا
فتنه اندر سر زلف چو عسس می گردد
44
جان که پیرامن خال سیهت می بیند
عنکبوتی ست که بر گرد مگس می گردد
55
شام تا صبح خیال تو بگردد در چشم
کس نگوید که درین خانه چه کس می گردد؟
66
دم نقد از لب تو باد به دست است مرا
کز نفس می زید و نیم نفس می گردد
77
خسروا، چون تو گلی را چه کند، آنکه بر غم
همه چون باد به دنباله خس می گردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

