Toggle stanza 1
چشم گردنده او با همه کس می گردد
1

چشم گردنده او با همه کس می گردد

چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد

2

زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی

پیش می آید هر لحظه و پس می گردد

3

از پی آنکه بگیرد سگ شبگرد مرا

فتنه اندر سر زلف چو عسس می گردد

4

جان که پیرامن خال سیهت می بیند

عنکبوتی ست که بر گرد مگس می گردد

5

شام تا صبح خیال تو بگردد در چشم

کس نگوید که درین خانه چه کس می گردد؟

6

دم نقد از لب تو باد به دست است مرا

کز نفس می زید و نیم نفس می گردد

7

خسروا، چون تو گلی را چه کند، آنکه بر غم

همه چون باد به دنباله خس می گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور