غزل شمارهٔ 60
Toggle stanza 1برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
11
برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
غلط مکن که علاج دماغ من غلط است
22
نشان پای من آوارگی بجست، نیافت
به دشت گم شدگی ها سراغ من غلط است
33
ز استخوان همای باغ دوست معمور است
ترانه ی گله آلود زاغ من غلط است
44
نه عندلیب چمن زارم، از بهشت مگو
ز گلخن آمده ام ، کشت باغ من غلط است
55
کنون که لذت الماس از نمک رو تافت
کرشمه سنجی مرهم به داغ من غلط است
66
حلاوتی که توان یافتن به خون جگر
شکستن هوسش در دماغ من غلط است
77
متاز بر اثر نور وغظ من، عرفی
که پیروی به فروغ چراغ من غلط است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

