غزل شمارهٔ 32
Toggle stanza 1از بس که در معارضه دیدم مثالها
11
از بس که در معارضه دیدم مثالها
عاجز شدم ز کشمکش احتمالها
22
با آن که هیچ مطلب ممکن روا نشد
دل خوش نمیکنیم مگر از محالها
33
آنجاست برگ عیش که هرسو فشاندهاند
پروانههای سوخته پرها و بالها
44
مشغول درد خویش چو مستان عشق باش
همدرد همنشین عنانیست حالها
55
در ملک عشق هر که شفا یابد از مرض
رسوای خلق گردد و گویند سالها
66
صد ره گشود دیده و بشناخت چشم عقل
با آن که آشنا شده بود از مثالها
77
گهگه فتد ز طاق دل دوستان ولی
خورشید را زیان نرسد از زوالها
88
عرفی دگر به انجمن بیغمان نشست
کز جام جم شراب کند در سفالها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

