غزل شمارهٔ 245
Toggle stanza 1مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
11
مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
قرار در دل و در دیده خواب بگدازد
22
برای شربت بیمار عشق او، رضوان
گل بهشت به عزم گلاب بگدازد
33
عطای او به گنه جلوه ها کند فردا
که رستگار ز ننگ ثواب بگدازد
44
دمی که شمع من آید ز انجمن بیرون
ز نور شعلهٔ حسن، آفتاب بگدازد
55
ز اضطراب هلاک ، نظاره کن، عرفی
که حیرت رخ ما ز اضطراب بگدازد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

