غزل شمارهٔ 250
Toggle stanza 1آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
11
آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
بر مسند توفیق شهیدان ننشیند
22
ای خضر شکستی به سرایت برسد، خیز
کاین تشنگی از چشمهٔ حیوان ننشیند
33
با آن که مغان را همگی مایهٔ شیداست
در دیر مگس بر لب مهمان ننشیند
44
گر چاشنی شربت درد تو بیابد
هرگز مگس دل به لب جان ننشیند
55
عرفی برو از میکدهٔ ما، که کس این جا
این زخم دل و چاک گریبان ننشیند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

