غزل شمارهٔ 162
Toggle stanza 1چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
11
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
که با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ
22
قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آر
که می گشاد کسی بند این قبا گستاخ
33
نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتم
به شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ
44
به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضول
کجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ
55
ادب ز من طلبد شوخ آشنا رویی
که از تبسم او می شود حیا گستاخ
66
از آن سبب در بیکانه کوفت حسن غیور
که با کرشمه ی او هست آشنا گستاخ
77
عطای دوست شرابی دهد که از آن آمد
گناه پیشه به هنگامه ی جزا گستاخ
88
در آن مقام که از ناز حسن دلگیر است
از این مترس که بیگانه ای، در آ گستاخ
99
نیافت ره به حریم یگانگی عرفی
که همتش به ادب بود، مدعا گستاخ
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

