Toggle stanza 1
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
1

چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ

که با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ

2

قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آر

که می گشاد کسی بند این قبا گستاخ

3

نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتم

به شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ

4

به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضول

کجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ

5

ادب ز من طلبد شوخ آشنا رویی

که از تبسم او می شود حیا گستاخ

6

از آن سبب در بیکانه کوفت حسن غیور

که با کرشمه ی او هست آشنا گستاخ

7

عطای دوست شرابی دهد که از آن آمد

گناه پیشه به هنگامه ی جزا گستاخ

8

در آن مقام که از ناز حسن دلگیر است

از این مترس که بیگانه ای، در آ گستاخ

9

نیافت ره به حریم یگانگی عرفی

که همتش به ادب بود، مدعا گستاخ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور