غزل شمارهٔ 341
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1بیا ای بخت سرگردان نشینید
11
بیا ای بخت سرگردان نشینید
به زیر سایهٔ سرو و گل و بید
22
که در باغی فروچیدیم محفل
که در وی عندلیبی کرد ناهید
33
کدامین باغ؟ باغ وصل دلدار
که آبش می رود در جام جمشید
44
زهی باغی که برگ لالهٔ او
زند سیلی به حسن ماه و خورشید
55
از آن دم کآستین زد بر دماغم
نسیم این بهشت عیش جاوید
66
دل و جان هر دم از هم می ربایند
قبول منت و تاثیر امید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

