غزل شمارهٔ 98
Toggle stanza 1خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
11
خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
باز این چه ناوک است که از عشق، از کمین زده است
22
مشکل که مرگ روی به میدان ما نهد
از بس که فتنه به یسار و یمین زده است
33
نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاو
مهری که عشق بر لب جان حزین زده است
44
ناقوس عشق می زنم و رقص می کنم
بوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است
55
عرفی نماند هیچ به درویشی اش سری
از بس که باده با من خلوت نشین زده است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

