غزل شمارهٔ 98

Toggle stanza 1
خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
1

خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است

باز این چه ناوک است که از عشق، از کمین زده است

2

مشکل که مرگ روی به میدان ما نهد

از بس که فتنه به یسار و یمین زده است

3

نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاو

مهری که عشق بر لب جان حزین زده است

4

ناقوس عشق می زنم و رقص می کنم

بوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است

5

عرفی نماند هیچ به درویشی اش سری

از بس که باده با من خلوت نشین زده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور