غزل شمارهٔ 144
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1شکستن دل ما کار زور بازو نیست
11
شکستن دل ما کار زور بازو نیست
هلاک اهل وفا جز به نوشدارو نیست
22
به عیب جویی مجنون بدم ولی گویم
خوشا دلی که تسلی به چشم آهو نیست
33
چنین گلی نه از این لاله زار دهر برست
وگر نیست سخن در جهان که خودرو نیست
44
علاچ زخم نه بازوی چاره خواست کند
سرم که همدم درد است بار زانو نیست
55
ز فیض طبع کسی بهره ساز شد عرفی
وگر نه چون دگران شاعر است، جادو نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

