غزل شمارهٔ 91

Toggle stanza 1
اندوه هجر پیشه و شادی من است
1

اندوه هجر پیشه و شادی من است

جویای آفتابم و شب هادی من است

2

زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجر

زین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است

3

تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیست

تلخی فروش هجر تو قنادی من است

4

خضرم به چشم خوانده و ترسم خجل شود

این خاک چشمه خیز که در وادی من است

5

آزادگی نه کام شناسای بندگی است

نشو و نمای بندگی، آزادی من است

6

طغیان شوق بین که کجا زد به کشتنم

اندوه را که فخر به همزادی من است

7

بلبل سرشت را غزل شوق بی نواست

عرفی تو گوش باش که این وادی من است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور