غزل شمارهٔ 386
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
11
کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
چون آتش دل برنفروزد ز نسیمنش
22
آن غمزه که از یاد شهیدان طرب افزاست
بالله که به یک ناله توان کرد رحیمش
33
در محفل آن در ننشینم که ز حشمت
از شاهی کونین کند عار ندیمش
44
ممنونم از آن غمزه که از کام دل من
شیرینی امید برد تلخی بیمش
55
دل زایر دیریست که هنگام زیارت
جبریل وضو کرده درآید به حریمش
66
ما لالهٔ آن باغ و بهاریم که در صبح
بر باد رود شبنم شادی ز نسیمش
77
آن دل که در او شعله زند مهر جمالش
در سایهٔ طوبی تو آسیب جحیمش
88
عرفی کند اندیشهٔ درمان غم دل
عاشق نه چنین است، بخوانید حکیمش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

