Toggle stanza 1
تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
1

تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم

کو دیر محبت که به دریای دل افتم

2

کو معرکهٔ عشق که از بوی شهادت

بی خود شده در لجهٔ خون به حل افتم

3

آخر که مرا گفت که از باغچهٔ قدس

بی فایده در دامگه آب و گل افتم

4

مستی ز من آموز که چون شعلهٔ مرهم

از داغ جگر خیزم و در خون دل افتم

5

کو انجمن قرب که تا بال گشایم

پر سوخته پیرامن شمع چگل افتم

6

عرفی که گمان داشت که از وادی اسلام

باز آیم و در سجدهٔ بت منفعل افتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…