Toggle stanza 1
از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
1

از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد

آن فتنهٔ ماتم زده ها را که خبر کرد

2

افسانهٔ غم های تو گویند به نوحه

از درد دلم اهل عزا که خبر کرد

3

گویند که آشفتگئی هست درآن زلف

زین غم، که فزون باد، صبا را که خبر کرد

4

بودند به هم گرم نگاه من و معشوق

بیگانگی آموز حیا را که خبر کرد

5

خلد از تو نگیرند شهیدان محبت

از جود تو این مشت گدا را که خبرکرد

6

در صومعه زهاد نهان باده گسارند

از شیوهٔ ما اهل ریا را که خبر کرد

7

عرفی به تو رندان ته خم لطف نمودند

از تیرگی ات اهل صفا را که خبر کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور