غزل شمارهٔ 266
Toggle stanza 1اهل همت لب از دعا بستند
11
اهل همت لب از دعا بستند
کمر خدمت رضا بستند
22
گرد آیینه بود جاه جلال
باز آئین غم کجا بستند
33
مژده ریزند بر سر و دستار
کز گل فتنه دسته ها بستند
44
رفت هنگام بار سوختگان
داغ ها بر لب صبا بستند
55
ما کلید بهشت بشکستیم
در دوزخ به روی ما بستند
66
به عدم کی روان شوی عرفی
رو که دروازهٔ فنا بستند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

