Toggle stanza 1
ابری به نظر آمد و برقی ز میان جست
1

ابری به نظر آمد و برقی ز میان جست

صد فتنه به هر مرحله از خواب گران جست

2

انگیخت از آن ظلمت و پرتو تن و جانی

وز پرده برون آمد و در خانه جان جست

3

آسوده ز آفات به هم ساخته بودیم

ناگاه خطایی شد و تیری ز کمان جست

4

نشنید کس از کس سخن مهر و محبت

شوقی به ضمیر آمد و حرفی ز زبان جست

5

در مدعیان غلغله افتاد ازین رشک

منصف به میان آمد و منکر به کران جست

6

ربطست به او سر به سر اجزای جهان را

زین سلسله حاصل که به جایی نتوان جست

7

زین بیش حکایت نتوان کرد «نظیری »

افروخت ورق در کف و آتش ز بنان جست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور