Toggle stanza 1
مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
1

مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش

ساقی به دستم داد می پیمانه پر خون کردمش

2

شد هرکه گاهی همرهم، بی خانمان شد همچو من

با هر که بنشستم دمی چون خویش مجنون کردمش

3

شد شورش سودای من در هر سرمه بیشتر

رامم نگردید آن پری چندان که افسون کردمش

4

بازآ که از شرم گنه سر تا قدم بگداختم

کوهی که در ره داشتم از گریه هامون کردمش

5

از اشک و آه نیمه شب زیر و زبر کردم جهان

گردون بدی گر کرده بود اختر دگرگون کردمش

6

قربان آن مژگان شوم کز حق آن نایم برون

صد زخم بردم وام ازو یک سینه مرهون کردمش

7

سرو چمن را راستی دهقان به ناز آمیخته

گر در نظر آمد کجی بر طبع موزون کردمش

8

از داغ مهجوری تو بر دل نشانی مانده بود

همچون مه نو دم به دم از مهر افزون کردمش

9

از بس به تلخی در جگر بی یار دزدیدم نظر

خون «نظیری » ریختم وز خویش ممنون کردمش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور