Toggle stanza 1
عشق عصیانست اگر مستور نیست
1

عشق عصیانست اگر مستور نیست

کشته جرم زبان مغفور نیست

2

عشق در صنعت تصرف می کند

در میان فرهاد جز مزدور نیست

3

آن که منصورست بر دارش کشند

این اناالحق گوی خود منصور نیست

4

برتر از عشق است حالم پایه ای

راه از من تا جنون پر دور نیست

5

حسنت از سر هوش بیرون می کند

بیش ازین گنجایش مقدور نیست

6

مایه صد ماه کنعانی به حسن

مصر در خوبی چنین معمور نیست

7

کی بشر استغفرالله گویمت

راست می گفتم ولی دستور نیست

8

دل فریبی های دشمن دیده ای

جان سپاری های ما منظور نیست

9

عشرت و عیش «نظیری » کوتهست

در سرای تنگدستان سور نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور