غزل شمارهٔ 190
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشند
11
این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشند
این مایهٔ بینش نه به هر کور فروشند
22
فریاد که هرکس به اسیری فتد او را
شرط است که از خویش و وطن دور فروشند
33
غیرت نگذارد که به چشم و دل منکر
یک ذره ز خاکستر منصور فروشند
44
زیبنده بود دعوی مستوری خوبان
هرچند که جولان به سر طور فروشند
55
سردست چنان خانقه و دیر که آتش
در وادی دوری شب دیجور فروشند
66
آن دُردکشانی که شناسای عیارند
فردوس به یک خوشهٔ انگور فروشند
77
اخراج مغل خواهم و تاراج قزلباش
کز هند برند و به نشابور فروشند
88
در عشق تو با قدر و بهایم که عزیز است
ویرانه که در کشور معمور فروشند
99
قربانشدگان تو به قصاب سر کوی
یک سینه به صد ضربت ساطور فروشند
1010
با ریش دل و سینهٔ ناسور «نظیری»
خوش باش که کم بندهٔ رنجور فروشند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

