Toggle stanza 1
این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشند
1

این جا نه به هر سنگ سیه نور فروشند

این مایهٔ بینش نه به هر کور فروشند

2

فریاد که هرکس به اسیری فتد او را

شرط است که از خویش و وطن دور فروشند

3

غیرت نگذارد که به چشم و دل منکر

یک ذره ز خاکستر منصور فروشند

4

زیبنده بود دعوی مستوری خوبان

هرچند که جولان به سر طور فروشند

5

سردست چنان خانقه و دیر که آتش

در وادی دوری شب دیجور فروشند

6

آن دُردکشانی که شناسای عیارند

فردوس به یک خوشهٔ انگور فروشند

7

اخراج مغل خواهم و تاراج قزلباش

کز هند برند و به نشابور فروشند

8

در عشق تو با قدر و بهایم که عزیز است

ویرانه که در کشور معمور فروشند

9

قربان‌شدگان تو به قصاب سر کوی

یک سینه به صد ضربت ساطور فروشند

10

با ریش دل و سینهٔ ناسور «نظیری»

خوش باش که کم بندهٔ رنجور فروشند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور