غزل شمارهٔ 431
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم
11
چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم
آتشی را تا به کی در زیر خاکستر کنم
22
چند بینم خواری و در سینه دزدم تیر آه
شعله را تا کی نگهبانی به بال و پر کنم
33
زاریم گویا اثر دارد که امشب بر درش
نالهای ناکرده خواهد ناله دیگر کنم
44
تا نبینم زهر چشمش را نمییابم حیات
گر به آبِ خضر کامِ زندگانی تر کنم
55
با وجود ناامیدی بسکه مشتاق توام
مدّعی گر مژدهٔ وصلم دهد باور کنم
66
گر جز از خاک سر کوی تو خیزم روز حشر
خاک صحرای قیامت را همه بر سر کنم
77
عالمی امروز بر حالم «نظیری » خون گریست
وای اگر فردا چنین جا در صف محشر کنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

