غزل شمارهٔ 432
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1شب در بتخانهای را با دو چشم تر زدم
شب در بتخانهای را با دو چشم تر زدم
کعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم
همچو مرغ تیزپر رفتم به سوی آفتاب
آنقدر کز گرمیش آتش به بال و پر زدم
ظرف من سربسته بود و سیل بخشش تندرو
پر نشد پیمانهام هرچند در کوثر زدم
داشتم با صاحب منزل ره گستاخیای
نکته بر واعظ گرفتم، نعره بر منبر زدم
فیض صحبت تا سحر نگسست از دنبال هم
تا کواکب سبحه گرداندند من ساغر زدم
داشتم پر زنگ از اندوه حرمان خاطری
صیقلی آیینه را در پیش روشنگر زدم
شمع محفل خفته بود و شوق صحبت رفته بود
آتش افگندم به مجلس بال بر مجمر زدم
همچو خورشید آتش دل بیشتر شد موج زن
آب هرچند از نم مژگان بر آن اخگر زدم
در ره قاتل «نظیری » را فگندم غرق خون
آتشی آوردم و در عرصهٔ محشر زدم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیخودی کردم ز حسن بی حجارش سر زدم
از میان برداشتم خود را نقابی بر زدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2084
چشم وا کردم به چندین رنگ و بو ساغر زدم
از مژه طرف نقاب هر دو عالم بر زدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2085
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم
صد گل و سنبل چو شمع از دود دل بر سر زدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2086
رفتم از خویش و به بزم جلوهاش لنگر زدم
شیشهٔ رنگی شکستم با پری ساغر زدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2087
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5360
ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم
بی گره چون رشته گشتم غوطه در گوهر زدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5361
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

