Toggle stanza 1
به گوشم از پریدن‌های چشم آواز می‌آید
1

به گوشم از پریدن‌های چشم آواز می‌آید

که از غربت درین زودی عزیزی باز می‌آید

2

مبارک پی هوایی کز دیار دوستی خیزد

که بی‌بال و پر آنجا مرغ در پرواز می‌آید

3

بغل بگشای و پر کن از غنیمت‌های ایمانی

که از تاراج حسن مملکت پرداز می‌آید

4

بساط جادویی برهم خورد جادونگاهان را

که لب با حجت و رخسار با اعجاز می‌آید

5

محالست این که بر دام نگاه من گذار افتد

غزالی را که از پی صد کمندانداز می‌آید

6

سپه را روح در پرواز و شه را بخت در نازست

که از بالا هما در چنگ آن شهباز می‌آید

7

به ترتیب صبوحی صبحدم دیدم که دولت را

کمر می‌بست دوران خان خانان باز می‌آید

8

سعادت‌های گوناگونست دوران را که حسن او

به هر انجام فصلی بر سرآغاز می‌آید

9

نباشد محرم آهنگ دولت قدر هر سمعی

نوا نازک برون از پرده‌های ساز می‌آید

10

چو شد تسخیر دل مشتاق را درمان شکیبایی است

که دل می‌نازد و دلبر ز روی ناز می‌آید

11

«نظیری» دوستان را راز دل ناگفته کی ماند؟

تحمل کن که او خود بر سر این راز می‌آید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور