Toggle stanza 1
لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده است
1

لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده است

دست و دل گم گشته ، تا بازم چه کار افتاده است

2

ساز و برگ شادمانی را که می داند کجاست؟

دَرهم ، اندوه و نشاطِ روزگار افتاده است

3

خسته دل تر می شوم تا تلخ تر نوشم دوا

پند مردم در مذاقم خوشگوار افتاده است

4

از کدورت بَر نیابم ، گر صفا دستم کشد،

تیره‌روزم، بخت با من سازگار افتاده است

5

غصه مرد و غم به ماتم سوخت اکنون هجر را

صد چراغ مرده بر گرد مزار افتاده است

6

ظرف این هنگامه پیدا کن خراباتست این

گرد هر ویرانه صد منصور و دار افتاده است

7

کی «نظیری » خوار ماند ، عشق را دستِ قوی ست،

یک دو روزی غایتش از اعتبار افتاده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور