Toggle stanza 1
دل شکسته بود تحفه خزینه ما
1

دل شکسته بود تحفه خزینه ما

نگین ملک توان ساخت ز آبگینه ما

2

چراغ صومعه‌ها زنده می‌توان کردن

به دوستی تو، یعنی به سوز سینه ما

3

تو کار غیب چه دانی که چیست؟ طعنه مزن

که جز به مصلحتی نشکند سفینه ما

4

مکن به کشتن ما مشورت که تا بودست

به فال دوست مبارک نبوده کینه ما

5

هزار کار درست از شکست ما گردد

طلسم ما شکن و برخور از دفینه ما

6

یگانه ایم به بی قدری ارچه بر در دوست

به قدر ذره توان یافتن قرینه ما

7

ز بعد کعبه «نظیری » زیارت ما کن

که دلبری نمکین است در مدینه ما

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور