غزل شمارهٔ 281

Toggle stanza 1
هردم از زلف تو دارم کافرستانی دگر
1

هردم از زلف تو دارم کافرستانی دگر

دم به دم نو می کنم از رویت ایمانی دگر

2

یا تویی یا حسن رخسار تو را دزدیده است

چون تویی گر سر برآرد، از گریبانی دگر

3

چاشنی کنج آن لب از مذاقم کی رود

گر بگردانم زبان را در نمکدانی دگر

4

نیست هم دعوی حریفی، حسن تنها هر زمان

رخش می تازد ز میدانی به میدانی دگر

5

چابکی با خویش طرح ترکتاز افکنده است

گوی دیگر می زند هر دم به چوگانی دگر

6

تا برون آرد سری از لوح پیشانی او

طفل گردد عقل هر دم در دبستانی دگر

7

حسن هر سو در لباس صورتی پنهان شود

عشق هر ساعت درآویزد به دامانی دگر

8

پیش حکمش گر دم از عذر خطای خود زند

می زند بر روی آدم خال عصیانی دگر

9

درد نایابی و نادانی «نظیری » مشکل است

غیر خاموشی ندیدم هیچ درمانی دگر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور