غزل شمارهٔ 260
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1فلک مزدور ایمای تو باشد
11
فلک مزدور ایمای تو باشد
نوازد هر که را رای تو باشد
22
به دل تنگی کنم دل خوش همیشه
که تنها جای غم های تو باشد
33
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم درو جای تو باشد
44
شود مجروح مغز استخوانم
سر خاری چو در پای تو باشد
55
میی کاشفتگی در شور آرد
نگاه کارافزای تو باشد
66
حریفی کز خرد بازیچه سازد
عتاب گریه فرمای تو باشد
77
نهایت نیست طومار دلی را
که مضمونش تمنای تو باشد
88
کدورت نیست کاخ سینه ای را
که راهش بر تماشای تو باشد
99
گل صدرنگ می روید از آن خاک
که در وی نوش صهبای تو باشد
1010
سحرگه هرکه پیش از خواب خیزد
حریف باده پیمای تو باشد
1111
دو عالم نقد جان بر دست دارند
به بازاری که سودای تو باشد
1212
«نظیری » زندگی در درد دل جو
که درد تو مسیحای تو باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

