غزل شمارهٔ 414
Toggle stanza 1از ما حذر که دست ز آداب شستهایم
11
از ما حذر که دست ز آداب شستهایم
شرم از دل و زبان، به می ناب شستهایم
22
از یک حدیث لطف، که آن هم دروغ بود
امشب ز دفتر گله صد باب شستهایم
33
امروز آب دیده ندارد اثر که دوش
تلخی گریه را، به شکر خواب شستهایم
44
از رنگ و بوی گریه ما دور دامنت
صد آرزوی کشته درین آب شستهایم
55
از عیش ما مپرس «نظیری» خبر که ما
چون خضر لب ز چشمه نایاب شستهایم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

