Toggle stanza 1
فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کس
1

فصلی چنین گذشت و سحابی ندید کس

بر کشتِ تشنه‌ای نم آبی ندید کس

2

باران گریه‌ای نفشاند ابر دیده‌ای

برق میی و رعد ربابی ندید کس

3

چندان که وحش و طیر فکندیم در کمند

صیدی کز آن کنیم کبابی ندید کس

4

روی زمین کم آب‌تر از روی مفلس است

جز چشم تر، پر آب حبابی ندید کس

5

آب رخی کز اختر برگشته مانده بود

رفت آن چنان که موج سرابی ندید کس

6

آفت چنان رسید که آهی نزد دلی

غفلت چنان گرفت که خوابی ندید کس

7

بس عاقلانه فرق به زانو فروختیم

فالی به قرعه‌ای و کتابی ندید کس

8

اَحرار را به قدر هنر زخم می‌زنند

چون تیر چرخ راست حسابی ندید کس

9

گویا به جیب خویش «نظیری » تو عاشقی

دست تو را به طرف نقابی ندید کس

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور