Toggle stanza 1
ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خم
1

ساقی به زحمت آمده ام تا به پای خم

یک کاسه می بیار وگر نیست، لای خم

2

باطن ز کسب معرفتم به نمی شود

تبدیل خلق می کنم از کیمیای خم

3

از یک پیاله ام ز خلاف فلک بخر

کز سر برون شدم چو می از تنگنای خم

4

گر خم شکست محتسبم غم نمی خورم

کافیست یک کرشمه ساقی بجای خم

5

تا هست باغ و میکده از غم پناه هست

یا زیر گل شویم نهان یا قفای خم

6

چشمم غنی شد از کرم پیر می فروش

طبعم کریم شد ز دم دلگشای خم

7

مستی من ز جنس حریفان دور نیست

نوشم می از قرابه دیگر ورای خم

8

پیمانگی کند فلکم، مهر قطرگی

گردون صلای جام زند من صلای خم

9

در حرص نان چو مور «نظیری » چه مانده ای

طاووس می شود مگس اندر هوای خم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور