غزل شمارهٔ 111
Toggle stanza 1ذوقی به کمالست و وصالی به دوامست
11
ذوقی به کمالست و وصالی به دوامست
امروز به ما منزلت عشق تمامست
22
بر صوفی بی وجد وبالست عبادت
بر شیشه که خالی ست ز می سجده حرامست
33
دادیم به معشوقه و می دنیی و دین را
بدنام شدن در دو جهان غایت نامست
44
احیای شب ما و صبوحی حریفان
مهتاب همه روزن و صبح همه بامست
55
جمعی که گرفتاری ایام شناسند
چون شب پره از نور گریزند که دامست
66
می گریم و از گریه چو طفلم خبری نیست
در دل هوسی هست ندانم که کدامست
77
ساقی غم دوران مخور و رطل گران ده
شادست جهان تا می حسن تو به جامست
88
گویید به زاهد بچه عصمت نفروشد
بوی می دوشینه هنوزش به مشامست
99
رنجور و الم دیده و پیرست «نظیری »
جام سحری چون نخورد ماه صیامست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

