غزل شمارهٔ 210
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1نمی توان به گزند از من انتقام کشید
11
نمی توان به گزند از من انتقام کشید
که دایه زهر به طفلی مرا به کام کشید
22
زمانه یک نفسم بر مراد خود نگذاشت
به هر که داد مراد از من انتقام کشید
33
هزار نقش خوشم داد چرخ و تا دیدم
قلم گرفت و خط سهو بر تمام کشید
44
مرا فریب نبرد از ره ارنه این جادو
عنان خاص گرفت و کمند عام کشید
55
به آه و ناله حریفم ز جام و نغمه مگو
که کارم از می و مطرب به این مقام کشید
66
شراب دور خزان بی تفاوتی نگرفت
که گر حلال رسید و اگر حرام کشید
77
چه جای من، که به جام شراب و طره حور
فرشته را ز فلک می توان به دام کشید
88
چنان نزار فتادم به عشق نیم نظر
که سایه از سر کویم به زیر بام کشید
99
بساط عافیت ای عقل و هوش برچینید
دگر «نظیری » بی ظرف یک دو جام کشید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

