Toggle stanza 1
آن که غایب از نظر گردید درمی‌یابمش
1

آن که غایب از نظر گردید درمی‌یابمش

هرگه از خود بی‌خبر گردم خبر می‌یابمش

2

جلوه سرو و فریب نرگسم دل می‌برد

سوی بُستان می‌روم کآنجا اثر می‌یابمش

3

گوییا شرط وفاداری به سر خواهد رساند

بیشتر حاضر به هنگام خطر می‌یابمش

4

چون توانم غافل از مژگان خونریزش شدن

من که دایم بر سر رگ نیشتر می‌یابمش

5

هیچ نتوانم سر از فرمان او برتافتن

کز رگ گردن به خود نزدیک‌تر می‌یابمش

6

هیبت شام فراق او نرفتست از دلم

روز فیروز که آید از سحر می‌یابمش

7

در جوانی معتکف گشتم به پیری کوچه‌گرد

آنچه در خلوت ندیدم در گذر می‌یابمش

8

گوییا طول امل‌های «نظیری» کم شده

اندکی در چشم مردم مختصر می‌یابمش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور