غزل شمارهٔ 316
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1خسته را فاتحهای از لب خندان تو بس
11
خسته را فاتحهای از لب خندان تو بس
تشنه را مژدهای از چشمه حیوان تو بس
22
بهر در شور شر افتادن سودازدگان
هر سحر شورشی از زلف پریشان تو بس
33
ما ننالیم که حسن تو به ما کام نداد
دست حسن تو ازین ظلم به دامان تو بس
44
شاهد دولت ما بی سر و سامانی چند
این که فیروز نرفتیم ز میدان تو بس
55
قصه بسیار شد از بهر قبول سخنم
اثر چاشنیی از نمک خوان تو بس
66
عطش بادیه و جوع بیابان دارم
جرعه زمزمی از چاه زنخدان تو بس
77
جام پر نوش شکوه تو رقیب تو بس است
پرده بردار حیای تو نگهبان تو بس
88
خواب ما طاعت شب بستر ما سجادست
صبحدم قبله ما چاک گریبان تو بس
99
بر تو حسن سخن امروز «نظیری » ختم است
هرکه برهان طلبد قول تو برهان تو بس
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

