غزل شمارهٔ 445
Toggle stanza 1ز خیل نغمهسنجان رفتم و طرز کهن بردم
11
ز خیل نغمهسنجان رفتم و طرز کهن بردم
صداع بلبل کجنغمه از طرف چمن بردم
22
نه زیب باغ کم شد نی بساط سبزه خالی شد
خس خشکی ز نزهتگاه سرو و یاسمن بردم
33
دگر در شهر از مستی و رسوایی نمیگنجم
بیابان دیدم و دستی به جیب پیرهن بردم
44
ز بیمهری یارانم ازین به یادگاری نیست
که مهر خویشتن را از ضمیر خویشتن بردم
55
هر آمیزش که سنجیدم خواص زهر میبخشید
مذاق ناخوشی از شهد و شیر انجمن بردم
66
به صد کان مومیایی ای حریفان به نمیگردد
شکست خاطری کز بزم آن پیمانشکن بردم
77
فراغ خاطر از سیر و سفر جستم نشد حاصل
غم غربت فراهم کردم و سوی وطن بردم
88
«نظیری» مست و بدخو دیدمش فرصت غنیمت بود
لب پرشکوه پیشش رفتم و تیغ و کفن بردم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

