غزل شمارهٔ 225

Toggle stanza 1
خونم ار بر خاک ریزی نقض پیمان کی شود
1

خونم ار بر خاک ریزی نقض پیمان کی شود

خاکم ار زین در برون ریزی پریشان کی شود

2

گرمی اهل محبت از دم گرم منست

ناله ام تا نشنود بلبل غزلخوان کی شود

3

شوربختی را چه سازم چاره نتوان ساختن

چون نمک بر ریش آید در نمکدان کی شود

4

بازوی ما دلخراشان را کمندی لازم است

هرچه دست ما رسد در وی گریبان کی شود

5

پشت پا زن بر هوس آنگه هوای عشق کن

تا بت خو نشکند کافر، مسلمان کی شود

6

هیچ کس بر روی بستر کسب جمعیت نکرد

بر سر کو تا نخوابد دل به سامان کی شود

7

داروی غم گریه مستانه می شد پیش ازین

آن هم از کیفیت افتادست درمان کی شود

8

بنده نتوان کرد ما آزادگان را جز به مهر

جنس ما بسیار کم یابست ارزان کی شود

9

تنگدستی چون تو کی یابد «نظیری » قرب دوست

آن چنان نوباوه یی هرگز فراوان کی شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور