Toggle stanza 1
هر که را معنی نمی خیزد ز دل گفتار نیست
1

هر که را معنی نمی خیزد ز دل گفتار نیست

نیست یک عارف که هم ساقی و هم خمار نیست

2

خار خار کوی یاری هست هر کس را دلیست

نشکفد هر گل که در پای دلش این خار نیست

3

سحر چشم بت به کارست و دعای برهمن

گبر هر تاری که بندد بر میان زنار نیست

4

توبه هشیار، می گویند می گردد قبول

تا ننوشم می مرا یارای استغفار نیست

5

مستی و شاهدپرستی، هرزه خندی و نشاط

کار کار می گسارانست و دیگر کار نیست

6

پیش پای گرم و سرد روزگار افتاده ام

سایه در ویرانه ام از پستی دیوار نیست

7

اندکی ای ناله امشب بی اثر می یابمت

آن که هر شب می شنید امشب مگر بیدار نیست

8

مردم از شرمندگی تا چند با هر ناکسی

مردمت از دور بنمایند و گویم یار نیست

9

مجلس آخر شد «نظیری » حال خود با او بگو

هر نفس بزمی و هر دم صحبتی در کار نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 190

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 750

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 751

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 752

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 753

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1259

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور