Toggle stanza 1
سبو بیار و پر از آب زندگانی کن
1

سبو بیار و پر از آب زندگانی کن

ز جام می طلب عمر جاودانی کن

2

نگفت جم به فریدون جزین که جور مکن

جهان ز تست دگر هرچه می توانی کن

3

نشاط طبع حکیمان علاج بیمارست

غم شکسته دلان دار و شادمانی کن

4

ز سالخورده مکش سر که هست کارآموز

شراب کهنه به چنگ آور و جوانی کن

5

شب از قرابه شنیدم که با قدح می گفت

چو ماه باش و به خورشید هم قرانی کن

6

تهی ز خویش شوی پر ز مهر سازندت

نظر به کاس مه و دور آسمانی کن

7

پدر به شکر و مادر به شیر پروردت

به هر دو شیر و شکر باش و کامرانی کن

8

سبیل حق شود عالم سبیل خودگردان

طفیل شاه شو و پادشه نشانی کن

9

چو نام فرخ خود باش در طریق سلیم

دگر چو نظم «نظیری » جهان ستانی کن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور