باب

مثنویات

نظمیں

شمارهٔ 51حسن تعلیل

9 اشعار

شمارهٔ 52لف و نشر

1 شعر

شمارهٔ 53جمع تفریق تقسیم

1 شعر

شمارهٔ 54تجرید

6 اشعار

شمارهٔ 55تجنیس

6 اشعار

شمارهٔ 56قلب

2 اشعار

شمارهٔ 57اشتقاق و شبه اشتقاق

2 اشعار

شمارهٔ 58سیاق الاعداد

3 اشعار

شمارهٔ 59مراعات النظیر

3 اشعار

شمارهٔ 60ردالعجز علی الصدر

2 اشعار

شمارهٔ 61ترصیع

7 اشعار

شمارهٔ 62ذوقا فیتین

5 اشعار

شمارهٔ 63تنسیق الصفات

3 اشعار

شمارهٔ 64حکمت و اخلاق

21 اشعار

شمارهٔ 65بمن فی العشق مات و حی فیه

38 اشعار

شمارهٔ 66نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده

36 اشعار

شمارهٔ 67نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم

10 اشعار

شمارهٔ 68صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت

37 اشعار

شمارهٔ 69مدح شیخی در آئینهٔ صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکس

10 اشعار

شمارهٔ 70ستایش خلیفهٔ شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم

6 اشعار

شمارهٔ 71عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه‌ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو

64 اشعار

شمارهٔ 72سرگذشت

2 اشعار

شمارهٔ 73در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطهٔ عقد اوست

58 اشعار

شمارهٔ 74قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلی

59 اشعار

شمارهٔ 75داستان در حک کردن نقش کفر به پلارک چند از دیباچه عشق خضر خان که شاهی از سواد هندوستان و حرفی خان خانان بود

19 اشعار

شمارهٔ 76آغاز انشعاب عشقهٔ عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانی

95 اشعار

شمارهٔ 77گرم شدن چشم «دول رانی» در روی شمس الحق و الدین خضر خان و از تاب مهر، آب در چشمش گشتن، و مهربان گشتن آن چشمهٔ مهر، بران نیلوفر هندی، و چون شعاع خورشید، از صفر ابر زمین افتادن

79 اشعار

شمارهٔ 78صفت ماهتابی که پیش از مهر روشن پردهٔ ابر حیا بر رو کشیده

67 اشعار

شمارهٔ 79صفت بهار، و گلگشت شجرهٔ بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادن

59 اشعار

شمارهٔ 80جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانهٔ دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدن

30 اشعار

شمارهٔ 81صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!

44 اشعار

شمارهٔ 82صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده

18 اشعار

شمارهٔ 83صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخته شدن شمع مراد آن دو محترق هم از آتش دل ایشان، و روشنائی در کار ایشان پدید گشتن

69 اشعار

شمارهٔ 84رسیدن خضر خان بادلدانی، و با او چون بخت خویش با دولت جفت گشتن

81 اشعار

شمارهٔ 85خراب گشتن مجلس خانی از گردش دور مدام، و خفتن بخت بیدار خضر خان، به پریشانی این دولت در واقعه دیدن و تعبیر آن خواب پریشان از دل خسرو خستن

28 اشعار

شمارهٔ 86راز نامه عتاب آمیز ظل الله سوی شمس الحق خضر خان

107 اشعار

شمارهٔ 87عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده قرة العین علائی را، کافور وام گردانیدن، و در آن قصاص، دیده و سر به هم باد دادن!

67 اشعار

شمارهٔ 88کشیدن اجل، شمشیر الوقت سیف قاطع، بر سر تاجوران سر پر، و شهادت آن بهشتیان بر دست زبانی چند، و گزاردن تیغ بر سر ایشان به خبر مشهور، که «السیف محاء الذنوب»

123 اشعار

شمارهٔ 89بخشیدن برکت و یمن، فرزند یمین‌الدین مبارک را، ازین پند نامه میمون، تا در نقش این پند فرو شود، و از بند نفس بیرون آید!

85 اشعار

شمارهٔ 90در اختتام این سواد پر از آب زندگانی، که ماجرای دول رانی و خضرخان است ، خصصهما الله به عمر الخضر

30 اشعار

شمارهٔ 91حکایت

43 اشعار

شمارهٔ 92گزیدهٔ از سپهر اول

27 اشعار

شمارهٔ 93ذکر عمارتی که بدار الخلاقه شد بلند و آغاز آن ز جامع دین بست کردگار

16 اشعار

شمارهٔ 94اثبات ملک هند به حجت که جنت است حجت همه به قاعدهٔ عقل استوار

20 اشعار

شمارهٔ 95ترجیح ملک هند به عقل از هوای خویش بر روم و بر عراق و خراسان و قندهار

8 اشعار

شمارهٔ 96ترجیح اهل هند بر اهل عجم همه در زیرکی و دانش و دلهای هوشیار

17 اشعار

شمارهٔ 97حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!

55 اشعار

شمارهٔ 98مصاف اول غازی ملک با لشکر دهلی به باد حمله‌ای زیر و زبر کردن چنان لشکر

118 اشعار

شمارهٔ 99حدیث بخشش جان و نوازش از ملک غازی مسلمانان دهلی را به لطف بی حد و بی مر

25 اشعار

شمارهٔ 100جلوس شه غیاث الدین و دنیا تغلق غازی فراز تخت سلطانی چو افریدون و اسکندر

9 اشعار