Toggle stanza 1
جانب سایه شده مردم روان
1

جانب سایه شده مردم روان

سایه به دنباله مردم دوان

2

پرده نشین گشت فلک سوبسوی

با همه زالی شد پوشیده روی

3

از سم اسپش که زمین کرد چاک

خاک پر از مه شد و مه پر ز خاک

4

دیدن او را کله افگند ماه

بلکه فتادش گرء، دیدن کلاه

5

خواست که پیشش ز سپهر برین

ماه فرود آید و بوسد زمین

6

سوی فلک رفت زمیدانش گرد

هم به فلک ماه زمین بوس کرد

7

اوج معانی نه به مقدار طبع

بلکه گذشته ز سماوات سبع

8

رفت زمین را چو حجاب از میان

گشت پدید از تهٔ آب آسمان

9

بس که زمین رفت ز همراهیش

گاو زمین شد خورش ماهیش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور